خردنامه

هیچ جا هیچ خبری نیست: نه در تو , نه در بیرون تو , نه در دیگری …

در گشادِ عقده ها گشتی تو پیر …

بهمن۱۶

در گشادِ عقده ها گشتی تو پیر …

حتی نمی خوام بدونم

کی پیدامون می کنه

اگه یه شب

تو کوچه های خوابامون

گم بشیم؟…


عینهو آدمای لاابالی

دیگه ندارم از هیچ کسی

هیچ سوالی


خسته شدم

از گره های کور و

کیسه های خالی!


آخ چه خوبه

رقصی

به سازِ بی خیالی…

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

عاشقانه های ابلیس

بهمن۹

عاشقانه های ابلیس

تا آرزو نکند

تو را کسی جز من

اغواگرانه می رقصم

در نیمدایره ی تاریک

عشق

نخستین جرم سیاسی بود و

من نخستین مجرم سیاسی بودم

آن سرپیچی هم

نخستین نافرمانی مدنی

در چارچوب قوانین جنون بود

و لعنت ابدی

دلشوره ی شیرین گمشده ام ….

در چندمین هزاره ی هجران

هنوز هم

سپیده دم

غروب می کند در اندوهانم

و نیمه شب هایم بی تو

در هق هقی حیران

سپید می شود

و هیچ کس نمی داند

فراق

عاشقان را زیباتر می کند

و هیچ کس نمی داند …

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

فراق کهنه

بهمن۹

مانده از آتشِ خورشید ، اجاقی کهنه

آسمان چیست؟ همان سقفِ اتاقی کهنه

خبرِ تازه نداریم و زمین می چرخد

دورِ خود ، بی نوسان، طبقِ سیاقی کهنه

نسخه ی حیرتِ خیامم و مدهوشِ سوال

ورقی گمشده ام، زیرِ رواقی کهنه

من پر از شوق گناهم پرم از شک و شراب

و شبیه است جهنم به چماقی کهنه

این قدَر سر به سرِ دل منه، ای لحظه ی وصل!

دلِ من نیست، مگر طاقتِ طاقی کهنه

مثل افسانه ی مهتاب و پلنگیم انگار

بین ما نیز فتاده ست طلاقی کهنه

به تو نزدیک ترم، از رگِ گردن امشب

با تو دارد دلم، ای مرگ! وِفاقی کهنه

چه بگویم؟ تو چه می فهمی از دلتنگی؟

که دلت را نفشرده ست فراقی کهنه …

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

پُرم ز گمشدگی …

بهمن۹

پُرم ز گمشدگی …

حلول کرده محالی درون پیرهن ات

خودت بگو، وطن من کجاست جز که تن ات؟


سیاه شد جگر من، سپید شد چشمم

چه ناگهان غریبی ست، شعرِ آمدن ات !


نه ! شعرِ کهنه و نو ، جز ملال ، میوه نداد

به من بده قدحی، از شرابِ خویشتن ات


بزن می و نی و از زلف باز کن گرهی

ردیف کن غزلی با قوافیِ کهن ات


به بوسه قانعم و… من مگر چه خواسته ام !

چه سود می بری از اخم نازِ دل شکن ات؟


چقدر بی تو، نگاهم شود لبالبِ هیچ ؟

پُرم ز گمشدگی ، کاش عطری از دهن ات

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

لیلی های لیبرال

دی۲۱

لیلی های لیبرال


این روزها، عشقهامان ، یک مستی ِ ناتمام است

خالی ز عطرِ شراب و  سرشار از وهمِ جام است


عُرفِ مدرن است و دیگر، اسطوره، خوابی غریب است

عشق و جنون – جوششِ کور –  ، بر شهروندان حرام است


ما عاشقانِ  ” تنوّع ” ، دلدادگانِ ”  تکثّر “

هر روز یک عشق تازه ؛ هر روز دنیا به کام است


هر روز یک عشق ، یک یار ؛ بازارِ شام است انگار

شرمنده ام حضرتِ عشق ! دل هایمان بی مرام است


شرمنده ام حضرت عشق! در شهرِ ما روزگاری ست

شاگردِ حجره ست مجنون ، پادویِ ” ابن السلام” است…


بگذار امشب بگریم، از چشمِ مجنونِ عاشق

امشب که این بغضِ بی پیر، موسیقیِ بی کلام است

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

بدون این که بدانی

دی۲۱

بدون این که بدانی …

نگاه کن! چه زیاد و چه زود دل بستم

به گل، به می، به تبسم ، به عود، دل بستم

سکوتِ کهنه ی تبعید و ناله ی زنجیر

به هر صدا که تو را می سرود، دل بستم

و من که معنیِ وهم و شب و عدم بودم

به چشم های تو – یعنی وجود – دل بستم

به خانقاه و سقاخانه و هزار سراب

و هرچه عقلِ مرا می ربود، دل بستم

ستون ستون، غم تو ، شد مقیم دلم

وزید بغض و به زاینده رود دل بستم

چه اعتراف غریبی ! که سی و سه سال

به هرکسی که شبیه تو بود، دل بستم …

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

مدتی این مثنوی

دی۲۱

مدتی این مثنوی ….


آن نوحِ دلتنگم که در توفان خود غرقم

کافر زبانم؛ گرچه در ایمان خود غرقم


آتش ، دلم را برد، گرچه چون نیاکانم

پنداشتم درباغ سبز جان خود غرقم


زنجیر هستی واکن از پایم ، رهایم کن

آه ای عدم ! در حسرت عصیان خود غرقم


من یوسفی گمراه و دلتنگ زلیخایم

هر نیمه شب در گریۀ پنهان خود غرقم


یاری خیالی، واژه ها و جاده ای موهوم

من در سراب عشق بی پایان خود غرقم


شاید خبر با هیچ کس در هیچ جایی نیست

در بارش یکریز اندوهان خود غرقم …

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

انتشار کتابی دیگر

دی۲۱

انتشار کتابی دیگر

با هدف گسترش زبان فارسی در شبه قاره و نیز چاپ و انتشار منظومه های عاشقانه و حماسی هند (که به فارسی نوشته شده اند)، بالاخره دومین نسخۀخطی کتاب رامایانا (ترجمه منظوم فارسی) هم منتشرشد.ماه های متمادی ، شبانه روزروی این نسخه کار کرده ام تا بالاخره تصحیح  شده و با کلی اضافات و الحاقات وتوضیح مبهمات ، روانۀ چاپخانه و منتشرشده است. مسیح پانی پتی که شاعر این منظومه است، انصافا شاهکار خلق کرده، خودش عاشق دختر هندویی شده (که داستانش را در مقدمه آورده ام) و با تلفیق سبک های خراسانی ، عراقی و هندی توانسته قصه ای دل انگیز را برای ما روایت کند. رامایانا، کهن ترین حماسۀ عاشقانۀ هند و شرح عشق ناکام رام و سیتا است که هر دو امروزه از خدایان و قهرمانان اساطیری هند هستند و در هر خانه ای،تمثیل یا بتی از شمایل آن ها موجود است…

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

لبخند

دی۲۱

لبخند


وقتی

گذشته از سرمان آب و

مانده ست خاک

چشم به راه ما


بگذار

تا گره بخورد در  هم

بالِ پرندگانِ نگاهِ  ما

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »

گرهی هم نگشود

دی۲۱

گرهی هم نگشود …

این چنین گیج و شتابنده و پی در پی

می دوند از پی هم ، عقربه ها تا  کی؟


چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آخر؟

چه قدَر آتن و قونیه و مصر  و ری ؟


یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟

خرقه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی …


خسته از شعرم و آزرده تر از آنم

که کنم قافیه ، نی را پس از این با  مَی


آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم

گرهی هم نگشود از دلم این هی هی


وه چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی

رفته از خاطر من،  نام تو حتی ، ای …!

ارسال شده در بخش شعر | No Comments »
« Older Entries