تقویم فراق

از میلادِ مسیح

دو هزار و اندی سال گذشته است و

از سقراط  و دکارت

چه می دانم چند سال…

 

اما هنوز

 هر نسیمی در شاخه های بید مجنون

              حواسم را پرت می کند

تا دوباره ندانم

اندوه یوسف است که می وزد یا

                      بوی فراق  کدامین لیلا…

 

هنوز هنوز

همان دیوانگی با من است

                همان گمراهی ِ کهن ….

Share
ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

بی تو …

 

پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران،  بي من

بيهوده مي گويم : كمي ديگر بمان بي من !

 

تو شوخي ات گل مي كند؛  با گريه  مي گويي

روزي  ز حركت  باز مي مانَد  زمان بي من

 

توفيرِ چنداني ندارد اين كه مي چرخد

دورِ كه ؟ يا تا كي؟ زمين و آسمان بي من

 

در جاده  جز باران ِ تنهاييِِ رفيقي نيست

گاهي كه مي پرسي : مگر اين كاروان بي من …؟

 

سهم ِ من از وهم ِ ازل،  شايد غزل باشد

حالا چه فرقي مي كند  اين كه جهان بي من ….

Share
ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

فراموشي، فراموشي، فراموشي …

خسته و خموش

صخره اي

       كنار شعله هاي باز مانده از عبور ايل


بي قرار ِ جُفتِ  گمشده

در كُجاي قله هاي  برف پوش …

Share
ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

رؤياي صادقه ي باران

خواهد گذشت

پاييز و سنگسار ِ درختان

و شاخسار ِ بريده

در باد هم جوانه خواهد زد

 

غرق شكوفه خواهد شد

حتي همين چوبه ي ِ تبر

كه سال هاست تيغه اش

در گُرده ي ِ  نهالكِ خُردِ بهار

                          خم شده است

 

غرق شكوفه خواهد شد

             حتي همين مترسكِ معذور …

Share
ارسال شده در Uncategorized, شعر | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

فرزانگی و خاموشی

این یادداشت را برای بزرگداشت استاد دکتر محمد علی اسلامی ندوشن  نوشته بودم که در صفحه ۲۳ ضمیمه روزنامه شرق روز پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰ منتشر شد.

واپسين نتيجه‌اي كه نيكوس كازانتزاكيس (NikosKazantzakis)، نويسنده، شاعر، انديشمند و عارف مشهور يوناني از نوشتن نمايشنامه «بودا» مي‌گيرد، اين است كه در جدال بين «ضرورت عمل سياسي» با «بي عملي بوديستي» به معناي درك بيهودگي هر كنشي، يگانه راه رهايي و رستگاري، «هنر» است.

 اگرچه غايت مكتوب نمايشنامه بودا، سخت بدبينانه و نااميد‌كننده است، اما اعترافي تلخ به اين واقعيت است كه «مبارز راه آزادي، فرجامي چون فرجام بردگان دارد و دچار بيماري آسماني، يعني جواني است؛ به اين معنا كه مي‌خواهد جهان را يك‌شبه تغيير دهد… واكنشي دن كيشوت وار، انكار وجود سرنوشت…» آن هم در جهاني«الاكلنگ وار» كه مدعيات يكي، بايد وزني معادل دعاوي آن ديگري داشته باشد! اما مگر مي‌توان از سياست پرهيز كرد؟ كازانتزاكيس به نام بودا و از زبان وي مي‌گويد كه: هنرمند امر نا-زيبايي شناسانه (عمل سياسي) را شرط لازم نجات خويش از طريق امر زيبايي شناسانه مي‌شمرد (ر. ك به: كازانتزاكيس، بودا، ترجمه محمد دهقاني، مقدمه).

محمدعلي اسلامي‌ندوشن سرشت و سرنوشتي چنين داشته است. كسي كه مي‌توانست در كسوت سياستمداري زبده يا حقوقداني عالي‌رتبه به آساني مدارج سياست را طي كند و قدر ببيند و بر صدر بنشيند، اما برخلاف بسياري از سياستمداران و بند‌بازان عرصه فرهنگ، بر سر اين پرسش هول‌انگيز با خويش به جدال بر مي‌خيزد كه «كسي كه اندكي ادعاي فهم و شرافت كند، بايد گهگاه بتواند از خود بپرسد: آيا من به ناني كه مي‌خورم، مي‌ارزم؟» (ذكر مناقب حقوق‌بشر/ ص74).

او در زندگي‌نامه خودنوشت دلنشين‌اش (روزها/ ج3، ص 11) توصيفي اگزيستانسياليستي از خويش ارايه مي‌كند: «فردي بودم ناظر و نگران، كسي كه آمده و چند ماهي نگاهي بر روزگار افكنده و حاصل نظاره خود را در ميان دو عدم گزارش كرده است.» و البته گزارش اسلامي‌ندوشن از سنخ گزارش‌هاي صوفيانه نيست كه از دل آن عزلت طلبي يا تفاخر زباني و تعابير عرفاني عجيب و غريب و بي‌ثمر، زاده شود. برخلاف شبه صوفياني كه نااميد از خاك، دست افشان و پايكوبان بر جنازه ملت و مليت چهار تكبير مي‌زنند و در زمانه عسرت، كشكول و آفتابه را بر دوش افكنده راهي كنج دنج ديگري مي‌شوند. اسلامي‌ندوشن عشق به ايران و فرهنگ و مردمانش را در ده‌ها اثر مكتوب خود به تماشا نهاده است و از همه مهم‌تر اينكه برخلاف وطن‌گرايان افراطي هرگز ديده بر خطاها و قصور مردمان ديارش نمي‌بندد و به نقد نقش آنان در تاخير فرهنگي و تعطيلات تاريخي طولاني شان مي‌پردازد.

در عرصه اخلاق و بررسي علل/دلايل نااخلاقي زيستن ايرانيان نيز سخنان سهل و ممتنع اسلامي‌ندوشن شنيدني است: «متاسفانه بايد بگوييم كه اخلاق در ايران، لااقل از 60سال پيش به اين سو، بگيريم از 28مرداد 32، رو به شيب نهاده. اين را كساني كه در اين دوران زندگي كرده‌اند، روزانه به تجربه دريافته‌اند. چرا؟ چه پيش آمده؟ آنچه به ظاهر ديده مي‌شود، جمعيت افزايش يافته، شهرها متراكم شده و از همه مهم‌تر نياز مادي و توقع مردم رشد كرده و راه‌حلي كه براي اقناع نيازها ديده شده، مجالي براي پرواي اخلاق نيافته. نفع، محور قرار گرفت و پول راهگشاي كل گشت. در جريان نهضت ملي‌شدن نفت، مردم به چيزهاي ديگر دلخوشي بسته بودند، مفاهيمي چون آزادي، رهايي از اعمال نفوذ خارجي، بازيافت عزت‌نفس، براي آنها معني يافته بود… ولي جريان 25ساله بعد از كودتا به زبان بي‌زباني به آنها گفت: آزموديد و شكست خورديد. اكنون به آنچه نقد است دل ببنديد، پول به دست آوريد و اين ادامه يافت…» (با تلخيص از مقاله مبادي هويت ايراني)

رهايي از دامچاله كليشه‌ها و شبه مساله‌ها، آن هم در عرصه هنر و ادبيات كار آساني نيست. فراغت يافتن از بازي‌هاي زباني و روزمرگي‌هاي فرهنگي -سياسي و پرداختن به ريشه‌ها و انديشه‌هاي انساني و صلح گستر، آن هم آنجا كه خانه از پاي‌بست ويران است از فضايل ستودني اسلامي‌ندوشن است. شايد از همين انساني نگريستن به قضايا و امور باشد كه تعريف ندوشن از حقيقت هم تعريفي دلنشين و متفاوت است: «در انسان جوهره‌اي است بي‌نام كه به سوي گشايش و روشنايي رهنمون مي‌شود ‌و به‌رغم وارونه‌گري‌هايي كه طي تاريخ از جانب قدرت‌ها اعمال شده و از خلال ابرهاي حوادث، گاه در قالب اسطوره و تمثيل و رمز و گاه به صراحت روي نموده، حقيقتي برجاي مي‌ماند كه از شكفتن روح به دست آمده و گاه در هنر تجلي مي‌كند و گاه خيلي ساده، در يك نگاه، يك ديدار، يك انتظار، يك كشف، يك خدمت به خلق و يك ايستادگي بر سر آنچه حق پنداشته مي‌شود…» (با تلخيص از فصلنامه هستي، دوره سوم، سال يكم، شماره ۲۸ و ۲۹).

انصاف بايد داد كه زيستني از اين دست، آن هم در جامعه‌اي سياست‌زده كه هر چيزي پيش و پشت سياست، شكل مسخ شده به خود مي‌گيرد، سخت دشوار و ناياب است و همين نكته ارزش فرزانگاني عاشق از قبيل محمدعلي اسلامي‌ندوشن را كه حجاب معاصرت، بزرگي‌شان را در خود نهفته و مدفون داشته، بيشتر آشكار مي‌كند.

لینک  یادداشت در روزنامه ی شرق

                             http://sharghnewspaper.ir/Page/Vijeh/90/07/21/2

یادداشت استاد مصطفی ملکیان در باره استاد ندوشن را هم می توانید در همین ضمیمه در لینک زیر بخوانید:

http://sharghnewspaper.ir/Page/Vijeh/90/07/21/20

Share
ارسال شده در Uncategorized | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

جاودانگی !!!

Share
ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , , | پاسخ دهید:

نقدی بر کتاب “در تناسخ کلمات “

نقدی بر کتاب “در تناسخ کلمات “

 

 از بین نقدهایی که بر شعرهایم نوشته شده به نقدی برخوردم که  چندی پیش یکی از منتقدان (که شاعر هم هست) به نام آقای مصطفی علی پور بر کتاب در تناسخ کلمات نوشته  و در فصلنامه ” شعر” منتشر کرده بود.  این نقد در چهار صفحه است و آدرس لینک این است :

http://www.noormags.com/view/fa/ArticlePage/563117

 به نظرم رسید که نقدی منصفانه و  محققانه است و به خواندنش می ارزد. از مصطفی علی پور چند کتاب تا بحال منتشر شده از جمله :” ساختار زبان شعر امروز “/ ” می تراود مهتاب ” : مقدمه ای بر زیبایی شناسی تصویر و زبان شعر نیما/  “از همدان تا صلیب ” : روایت تحلیلی زندگی و اندیشه ی عین القضات همدانی/ ” هفت بند مویه “/  ”از گلوی کوچک رود ” و …

  گم در مه انبوه …

ناقد مصطفی علی پور فصلنامه تخصصی شعر بهار ۱۳۸۹ شماره ۶۹

جایی شنیده ام یا خوانده ام که گوته،شاعر بزرگ آلمان گفته است “موسیقی باخ،مکالمه ای در ذهن خداوند است در آستانه ی آفرینش جهان…” در این گفته گوته،بر دو عنصر موسیقی و مکالمه تاکید می شود؛دو سازه ای که هر چند در بافت زبان هنر شنیداری (موسیقی)است،در بافتار هنر زبانی(شعر)نیز هست.اگر موسیقی بتواند مکالمه ای ازلی باشد،بی گمان شعر به جهت بهره مندی از عناصر سازنده ی مکالمه و به شهادت اعجاز بزرگ پیام آوران خداوند-که کلام است بیش از موسیقی می تواند مکالمه ی ذهن خداوند در آغاز خلقت باشد،به ویژه شعری که ذات آن بر پایه ی نوعی نگاه هستی شناسی فلسفی به نظام حاکم بر کائنات شکل گرفته باشد،نگاهی کلی،عمیق و اسطوره ای که تقریبا اگر نه بر تمامی بلکه بر بیش تر شعرهای دفتر”در تناسخ کلمات”چیره است و این نکاه را حتی عنوان کتاب (در تناسخ کلمات)شهادت می دهد….

بقیه در ادامه مطلب

ادامه‌ی خواندن

Share
ارسال شده در Uncategorized | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

تغزلي در ويراني

هي ناز مي كشيم و

         تو هي دير مي كني

در كار خير اين همه تأخير مي كني !

 

اي مرگ!

 شامِ آخر و

    وقتِ خيانت است

         ما را

          به یک دو بِوسه

                 نمك گير مي كني؟

Share
ارسال شده در Uncategorized | برچسب‌شده | پاسخ دهید:

خبر تازه: انتشار کتاب ” در غیاب عقل”

سلام. خوشحالم که بالاخره کتاب ” در غیاب عقل” پس از مدت ها کش و قوس  و حذف ها (چنان که افتد و دانی)! منتشر شد. تعلق خاطرم به این کتاب بیشتر از آن جهت بوده و هست که معتقدم بدون نقد میراث فرهنگی/ تمدنی کشورمان، راه به هیچ دهی نمی بریم و بخصوص نقد و ارزیابی نقش منفی عرفان و تصوف در عقب ماندگی فرهنگی ایرانیان سرخط اصلی این کتاب بوده است.

چه می توان کرد وقتی نمی شود عوامل دیگر و اصلیِ عقب ماندگی را نقد کرد و دیواری هم کوتاه تر از دیوار عارفان وصوفیانِ مادر مرده ی بینوا نیست. شما بگوييد چه می توان کرد؟!!

به هر حال امیدوارم این کتاب هم مثل دیگر تلاش های مثلا علمی ناچیزم ( این ناچیز را هم که می گویم عمیقا به ناچیز بودنش اقرار دارم و از سر فروتنی نیست) قدمی در مسیر حذف عنصر ارادت کورکورانه و گشودن چشم های نقد و شک و پرسش و خرد ورزی به شمار آید.

فعلا این کتاب در کتابفروشی هاشمی(  تلفن تماس : 88925869) واقع در ضلع جنوب شرقی میدان ولی عصر  موجود است و به زودی ( از اول مهر) توزیع گسترده ی آن انجام خواهد شد.

خبر تازه: انتشار کتاب " در غیاب عقل"

خبر تازه: انتشار کتاب " در غیاب عقل"

Share
ارسال شده در Uncategorized | برچسب‌شده , | پاسخ دهید:

سه گانه ی اندوه

چه مي تواند باشد زندگي؟

           جز معنايي درافكنده

                        در تُهي ِ اشياء

يا جنيني

     زنداني در يائسگي ِ باكرِگان

 

چه مي تواند باشد مرگ

   نه پاياني بر درنگ ها و

                    نه آغازي تازه

 

تنها

شايد ميانه اي باشد مرگ

    كه ميل ِ جاودانگي

                از هواخوري

               به پشتِ ميله ها برمي گردد

 

چه مي تواند باشد عشق

       جز صيادي دل افكنده

                        در تهي ِ دريا ….

Share
ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید: