بی تو …

 

پُر مي كني جاي ِ مرا با ديگران،  بي من

بيهوده مي گويم : كمي ديگر بمان بي من !

 

تو شوخي ات گل مي كند؛  با گريه  مي گويي

روزي  ز حركت  باز مي مانَد  زمان بي من

 

توفيرِ چنداني ندارد اين كه مي چرخد

دورِ كه ؟ يا تا كي؟ زمين و آسمان بي من

 

در جاده  جز باران ِ تنهاييِِ رفيقي نيست

گاهي كه مي پرسي : مگر اين كاروان بي من …؟

 

سهم ِ من از وهم ِ ازل،  شايد غزل باشد

حالا چه فرقي مي كند  اين كه جهان بي من ….

Share
این نوشته در شعر ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>