مدتی این مثنوی
دی۲۱
مدتی این مثنوی ….
آن نوحِ دلتنگم که در توفان خود غرقم
کافر زبانم؛ گرچه در ایمان خود غرقم
آتش ، دلم را برد، گرچه چون نیاکانم
پنداشتم درباغ سبز جان خود غرقم
زنجیر هستی واکن از پایم ، رهایم کن
آه ای عدم ! در حسرت عصیان خود غرقم
من یوسفی گمراه و دلتنگ زلیخایم
هر نیمه شب در گریۀ پنهان خود غرقم
یاری خیالی، واژه ها و جاده ای موهوم
من در سراب عشق بی پایان خود غرقم
شاید خبر با هیچ کس در هیچ جایی نیست
در بارش یکریز اندوهان خود غرقم …