لیلی های لیبرال
دی۲۱
لیلی های لیبرال
این روزها، عشقهامان ، یک مستی ِ ناتمام است
خالی ز عطرِ شراب و سرشار از وهمِ جام است
عُرفِ مدرن است و دیگر، اسطوره، خوابی غریب است
عشق و جنون – جوششِ کور – ، بر شهروندان حرام است
ما عاشقانِ ” تنوّع ” ، دلدادگانِ ” تکثّر “
هر روز یک عشق تازه ؛ هر روز دنیا به کام است
هر روز یک عشق ، یک یار ؛ بازارِ شام است انگار
شرمنده ام حضرتِ عشق ! دل هایمان بی مرام است
شرمنده ام حضرت عشق! در شهرِ ما روزگاری ست
شاگردِ حجره ست مجنون ، پادویِ ” ابن السلام” است…
بگذار امشب بگریم، از چشمِ مجنونِ عاشق
امشب که این بغضِ بی پیر، موسیقیِ بی کلام است