تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

پُرم ز گمشدگی …

بهمن۹

پُرم ز گمشدگی …

حلول کرده محالی درون پیرهن ات

خودت بگو، وطن من کجاست جز که تن ات؟


سیاه شد جگر من، سپید شد چشمم

چه ناگهان غریبی ست، شعرِ آمدن ات !


نه ! شعرِ کهنه و نو ، جز ملال ، میوه نداد

به من بده قدحی، از شرابِ خویشتن ات


بزن می و نی و از زلف باز کن گرهی

ردیف کن غزلی با قوافیِ کهن ات


به بوسه قانعم و… من مگر چه خواسته ام !

چه سود می بری از اخم نازِ دل شکن ات؟


چقدر بی تو، نگاهم شود لبالبِ هیچ ؟

پُرم ز گمشدگی ، کاش عطری از دهن ات

نوشته شده در بخش شعر

Email will not be published

Website example

Your Comment:

CAPTCHA Image CAPTCHA Audio
Refresh Image