تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

شاید که گم شده ست…

اسفند۹

برای “پنجم اسفند” که مادرم و شناسنامه ام فکر می کنند که روز تولد من بوده است

در کوچِ ناگزیرِ خود از حیرتِ عدم

این سالِ چندم است که من از تو گم شدم؟

از تو ؟ کدام تو ؟ که ضمیری غریبه است

شاید که گم شده ست کسی دیگر از خودم

خندیده بود مادرم، از گریه های من

خندید و فکر کرد ؛ همین است مقصدم

پُر بود چشم هایِ من از گریه و سوال

از پرسشی که پشتِ  نگاهِ  مُردّدم

..

لب بر لبت نیامد و جانم به لب رسید

یک عمر آزگار که تنها ، که دم به دم …

امسال ، ای عدم ! به تو همسایه تر شدم

یادِ تو مانده کادویِ  جشنِ تولدم ؟

نوشته شده در بخش شعر

Email will not be published

Website example

Your Comment:

CAPTCHA Image CAPTCHA Audio
Refresh Image