تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

چقدر آخر فریبِ شعر و …

اسفند۹


مگر بیراهه ای گیج ایم، در بُهتِ خیابانها؟

که شکلِ پوچیِ آغازهایِ ماست پایان ها


که ضحاکِ جنون، با مارها از جهلِ ما بر دوش

به دستش جام و جعدِ یار، می رقصد به میدان­ها



شبیهِ ایستگاهی پیر ، در خمیازه پوسیدیم

قطارِ خنده کی رد می شود از ریلِ دندان­ها؟


رها کن یوسف! این ترس و حیایِ کهنه را دیگر

که برهانی نباریده ست بر صبحِ گریبان ها


جوان شد آتشِ تردید در پیراهنِ روحم

چقدر آخر فریبِ شعر و عشق و عطرِ باران ها !


جوانۀ سبزی، از این ” باغِ بی برگی ” برویَد ، کاش!

که رهنِ لقمه ای نان شد زبانِ سرخِ لُقمان ها

نوشته شده در بخش شعر

Email will not be published

Website example

Your Comment:

CAPTCHA Image CAPTCHA Audio
Refresh Image