تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

بازگرد ای عیدِ نو!

اسفند۲۷

می رسد با هلهله، از جاده ، فروردین

تا کند اسفند و دی را سبز و عطر آگین

تا شود غرقِ شکوفه، شاخسارِ پیر

می وزد در باغ؛ بازیگوش و پاورچین

می دهد تنبور دستِ تاک هایِ پیر

زلف افشان، صوفیِ رقصانِ رنگ آیین

بوسه باران می شود هر پنجره هر صبح

یعنی ای شوقِ تماشا، چشمی! اینک ، این …

..

فاصله ست انگار، بینِ ما و شادی ها

قرن هایِ خسته، دیوارِ بلندِ چین

عیدِ نو! بی حرفِ نو، از جاده می آیی

عید؟ نه ! بهتر بگویم؛ شادیِ غمگین

بگذر و بگذارِمان؛ با زخمِ بی بهبود

بگذر و بگذارِمان با رنجِ بی تسکین

بازگرد ای عیدِ نو! از باغِ نومیدان

هر که­ مان نفرین کند، با او بگو :آمین …

نوشته شده در بخش شعر

Email will not be published

Website example

Your Comment:

CAPTCHA Image CAPTCHA Audio
Refresh Image