اسفند۲۷
می رسد با هلهله، از جاده ، فروردین
تا کند اسفند و دی را سبز و عطر آگین
تا شود غرقِ شکوفه، شاخسارِ پیر
می وزد در باغ؛ بازیگوش و پاورچین
می دهد تنبور دستِ تاک هایِ پیر
زلف افشان، صوفیِ رقصانِ رنگ آیین
بوسه باران می شود هر پنجره هر صبح
یعنی ای شوقِ تماشا، چشمی! اینک ، این …
..
فاصله ست انگار، بینِ ما و شادی ها
قرن هایِ خسته، دیوارِ بلندِ چین
عیدِ نو! بی حرفِ نو، از جاده می آیی
عید؟ نه ! بهتر بگویم؛ شادیِ غمگین
بگذر و بگذارِمان؛ با زخمِ بی بهبود
بگذر و بگذارِمان با رنجِ بی تسکین
بازگرد ای عیدِ نو! از باغِ نومیدان
هر که مان نفرین کند، با او بگو :آمین …