تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

ازدحام تنهایان

فروردین۲۰

در شبِ دیدی نیامد؟در شبِ دیگر نمی آید

کو فریبی تازه، تا روحِ مرا شیون نفرساید ؟


هست پایان سیاهی­ها سحر؟ باور مکن ؛ وقتی

مادرِ شب، کودکی جز شرمِ نومیدی نمی زاید


خسته ام از جاده ها؛ تکرارهایِ لال و بیهوده

خسته ام دیگر از این که باز هم صبحی دگر، باید

ای دریغا سایه سارِ سوگواری، یا سکوتی، تا

آفتابِ خسته از رنجِ سفر، پلکی بیاساید

جامِ جسمی کو؟ که در این ازدحامِ تلخِ تنهایان

قدرِ یک جرعه، تو را از هوشیاری هات برباید

حیرتا! این عطرِ دلتنگی فریبِ یادهای کیست؟
می سپارم دل به وهمِ کاش و اما و اگر، شاید

نوشته شده در بخش شعر

Email will not be published

Website example

Your Comment:

CAPTCHA Image CAPTCHA Audio
Refresh Image