تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

تم القنص يالايراني :) هع لو داخل جحر جربوع طلعناك

گرهی هم نگشود

دی۲۱

گرهی هم نگشود …

این چنین گیج و شتابنده و پی در پی

می دوند از پی هم ، عقربه ها تا  کی؟


چه قدَر کوچ کنم؛ جسم به جسم، آخر؟

چه قدَر آتن و قونیه و مصر  و ری ؟


یا که پنهان بشوم پشتِ ضمایر، باز؟

خرقه بر تن کنم از من ، تو، شما، ما ، وی …


خسته از شعرم و آزرده تر از آنم

که کنم قافیه ، نی را پس از این با  مَی


آن شبانم که ز هوهوی تو دلتنگم

گرهی هم نگشود از دلم این هی هی


وه چه جان کندنِ تلخی ست؛ فراموشی

رفته از خاطر من،  نام تو حتی ، ای …!

نوشته شده در بخش شعر

Email will not be published

Website example

Your Comment:

CAPTCHA Image CAPTCHA Audio
Refresh Image