RSS- دو هايكوي تازه(1) سايه ي سقوط بر درخت سالخورده ي بلوط شيونِ شكسته ي پرندگان … (2) حيات طيّبه سرگيجه اي بود در عرض و طولِ متروها و آسانسورها ! […]
- يادداشت هاي بي مخاطب (4)مي گويي از مصائب كهنه بنويس، از دردهاي دور … و من حيران مانده ام كه از ايستادن زير اين باران بي توقف اندوه براي تو كه بي چتر و بي كلاه در برهوت گرفتار شده اي چه شادماني و … ادامهی خواندن→ […]
- غروب گرگ/ شب پلنگ(1)شكسته ست اين گرگ باراني از برفِ يادي كه از صبح بر استخوانش نشسته ست (2) هي پلنگِ ساده! باز هم كه اشتباه ديده اي روشنايِ برف را طلوعِ ماه ديده اي … […]
- بيدادتمام روز در بازار به جستجوي كمي مرگ … دلّال هاي رندِ ناصرخسرو هم دست و بالشان خالي بود . […]
- خطابه ی فروردینیک دو غفلت، عابر زیبایی ِ پاییز باش تا کند گل در تو فروردین ، گِلی ناچیز باش خالی از هر آرزو، بودا شو، بر بودن بخند پیش خواهش های شیرین، خسرو ِ پرهیز باش بر خلاف عادت … ادامهی خواندن→ […]
- دو هايكوي تازه
-
نوشتههای تازه
بایگانی
بایگانی نویسنده: adminkh
يادداشتها (2)
سالها پيش از زبان مارسل پروست، در كتاب “خوشی ها و روزها”، كلماتي عجيب شنيده بودم، درباره ي دلتنگي هاي بي دليل و بي مقصد ، …. كلماتي كه سال هاست شبيه لوح حمورابي بر صخره ي دلم نشسته است: … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
یادداشت هایی برای هیچ کس ( قسمت اول)
این حواس پرتی می خواهد تا کجا به دنبال خود بکشاندت ؟ تا کجا؟ کجا؟ کجا؟ این همه سال برای فراموش کردن به هر دری بزنی و به هر چیزی دخیل ببندی؛ از درس و مشق و کتاب و مدرک … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
نيايش
آتش زده ام خرقه ي ايمان كهن را بُتخانه ي دلگير خُدايان كهن را هرگز نَبرَد هيچ گل و باغ و بهاري از خاطر ما ظلم ِ زمستان ِ كهن را زخم ِ تن ما خنده به انكار … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
به افق ِ اندوه
برای فروغ فرخزاد که دربند است با لبخندي محو چشم در چشم تو چپق اش را روشن می کند و صندلی اش را جا به جا … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
گلایه های باد
(۱) قهر کرده با بهار و آفریدگار شاخسار بی شکوفه ی انار … (۲) اینک بهار ! فصل غزل خیز دیگری یا نه ! دروغ مصلحت آمیز دیگری … (۳) شکستِ کوزه ای در مسیر ِ … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
فراق
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
ازدحام
فراموش ام نمی کند در هیاهوی ادوکلن ها عطر عجیب ِ دلتنگی … ………………………….. پی نوشت: همین جوری یاد بوتیمار( غمخورک ، مالک الحزین) افتاده ام : مرغی که “آهسته و به دشواری و در ارتفاعی کم پرواز … ادامهی خواندن
ارسال شده در Uncategorized
پاسخ دهید:
باز هم درباره مصطفی ملکیان
آدم اصلا از بودن و حقارت خودش شرمنده می شود وقتی این همه عظمت را در یک آدم معمولی می بیند. این همه شفقت و غمخواری آن هم در عین پروازهای بلند فکری و فلسفی… ! مصطفی ملکیان را می … ادامهی خواندن
ارسال شده در Uncategorized
پاسخ دهید:
من خود به چشم خویشتن …
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید:
در جستجوي معنا !
ارسال شده در شعر
پاسخ دهید: