مولوي، سنايي، عطار، غزالي و … عارفان بزرگي هستند و هم در نظر و هم عمل، كارهاي بسيار بزرگي انجام داده اند . اما اين دليل نمي شود كه خطاهاي آنان را ناديده بگيريم و بر اشتباهاتشان كه تأثير آن، امروزه دامنگير فرهنگ ما شده چشم فرو بنديم…..
يكي از اين اشتباهات بزرگ، مبارزه ي عارفان با عقل بوده است. البته آنان با زيركي، اول عقل را به دو نوع كلي و جزيي يا شهودي و فلسفي تقسم مي كردند و بعد به بهانه ي دفاع از عقل شهودي، بر سر عقل فلسفي و استدلالي مي كوفتند و معتقد بودند كه پاي استدلاليان چوبين بود ! و از سوي ديگر هم با تاكيد بر قلب و شناخت قلبي، شناخت عقلي را تحقير مي كردند در حالي كه نمي دانستند كه كار قلب فقط پمپاژ خون است و كاري در زمينه ي ادراك و عاطفه و شناخت از آن بر نمي آيد !!…
اين چند سطري كه نوشتم بخشي از كتاب جديدي است كه تازگي ها نوشتن اش را به پايان برده ام و به زودي ( همين دو سه هفته ) به همت نشر ” فكر آذين” منتشر مي شود.
نام كتاب ” در غياب عقل” است و عنوان فرعي آن : تحليل انتقادي خِرَد ستيزي در ادبيات عرفاني “ دو سه سالي كار مداوم برده و با تمام نقص ها، از نتايجش راضي ام . نقد خطاي عارفان در نفي عقل استدلالي و جزيي.
مگر از دل عقل جزوي / استدلالي، تكنولوژي و روانشناسي و سياسي و علوم اجتماعي و اقتصاد و … در نمي آيد ؟؟
آيا مبارزه ي افراطي عارفان و بعد هم درويش بازي ها و خانقاه سازي ها براي فرار از عقل، باعث عقب ماندگي و تأخير فرهنگي ما نشده؟ آيا شهود عرفاني كه اين همه عارفان بر آن تأكيد مي كنند و بقيه انواع شناخت را رد مي كنند، به نوعي ديكتاتوري معرفتي منجر نمي شود؟؟
آيا كوبيدن عقل ، اراده هاي آدميان را در پاي ” ارادت سالاري” قرباني نخواهد كرد؟ … اين ها بخش هايي از مباحثي است كه در اين كتاب به طور جدي به آن پرداخته شده است.
هيچي . منظور خاصي نداشتم. اين همه شعر گذاشته بودم گفتم يه مطلب غير شعري هم بذارم به قول معروف براي رفع تنوع!
درود بر شما و رنج ها و شادي هايتان.