RSS- دو هايكوي تازه(1) سايه ي سقوط بر درخت سالخورده ي بلوط شيونِ شكسته ي پرندگان … (2) حيات طيّبه سرگيجه اي بود در عرض و طولِ متروها و آسانسورها ! […]
- يادداشت هاي بي مخاطب (4)مي گويي از مصائب كهنه بنويس، از دردهاي دور … و من حيران مانده ام كه از ايستادن زير اين باران بي توقف اندوه براي تو كه بي چتر و بي كلاه در برهوت گرفتار شده اي چه شادماني و … ادامهی خواندن→ […]
- غروب گرگ/ شب پلنگ(1)شكسته ست اين گرگ باراني از برفِ يادي كه از صبح بر استخوانش نشسته ست (2) هي پلنگِ ساده! باز هم كه اشتباه ديده اي روشنايِ برف را طلوعِ ماه ديده اي … […]
- بيدادتمام روز در بازار به جستجوي كمي مرگ … دلّال هاي رندِ ناصرخسرو هم دست و بالشان خالي بود . […]
- خطابه ی فروردینیک دو غفلت، عابر زیبایی ِ پاییز باش تا کند گل در تو فروردین ، گِلی ناچیز باش خالی از هر آرزو، بودا شو، بر بودن بخند پیش خواهش های شیرین، خسرو ِ پرهیز باش بر خلاف عادت … ادامهی خواندن→ […]
- دو هايكوي تازه
-
نوشتههای تازه
بایگانی
بایگانی برچسب: s
موسم دلتنگی
گاهی که شب شبیه پیرزنی نابینا می نشیند و چادر سیاه اش را گره کور می زند در گریه تا به خاطر نیاورد از اولاد آدمی هر لحظه چند و چند … ادامهی خواندن
اعتراف
در روایتی موثق و کهن که راویان ِ قافِ مرگ مانده یادشان هنوز از کتابِ اعترافِ مرگ آمده است این چنین: عشق ؛ رقص ِ ابلهانه ای ست در مصافِ مرگ …
فراموشی
يكديگريم؛ آينه هاي ِ دچار ِ خويش دلتنگِ خويش منتظر و بي قرار ِ خويش چون جاده هاي ِ گمشده …، در زير نورِ ماه بي حرف و حدس، مي گذريم از كنار خويش افسوس ! رو به … ادامهی خواندن
قفس
باالهام از یک گفته ی عامیانه و بدون ماخذ یه قناری تو قفس قفس نه ، خونه ی پدری زُل زده به ماهی ِ تُنگِ بلور با یه حسرتِ نگفتنی بهش می گه تو که سقفِ … ادامهی خواندن
هر که آمد …
شعر هم باعث نشد زیبا ببینی این جهان را یا نگردانی به دشنامی دگر چرخ زبان را چون کلافِ مارِ زخمی ، دیده ای با دیده ی تر خوابِ تردیدِ رسولان و جُذامِ مُردگان را هرچه بود از … ادامهی خواندن
ترانه های تبعید
( یک ) نه از شیرینی دهان و نه از عطر زلفکان تو شکسته نخواهد شد تنهایی حزین من ای عشق برو بگذار تر بماند از این پس از گریه … آستین من ای عشق (دو ) حکما بوی شراب … ادامهی خواندن
چیزی مبادا ….
می ترسم از مُمیّزی ها چیزی – مبادا – از طراوتِ بدنت یا عطر گیسوانت تجسّد یافته باشد در تن کلمات … می ترسم از مُمیّزی ها یک لاقبا بی خانقاه و بی خرقه پنهان ات می کنم در آرایه … ادامهی خواندن
بهترین کتاب هایی که خوانده ام
دیشب داشتم به بهترین کتاب هایی که در سال های جوانی خواندم فکر می کردم . کتاب هایی که علیرغم سادگی شخصیت مرا شکل بخشیدند. گفتم بد نیست فهرستی از آن ها تهیه کنم که هم برای خودم یادآوری سال های خوش … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
برچسبشده Add new tag, بهترین کتاب هایی که خوانده ام, جامعه شناسی تحریفات عاشورا, جین وبستر / بابالنگ دراز, حمید ضیائی, شعر, علی شریعتی, فلسفه, ویلهلم نیچه / چنین گفت زرتشت, چاپ سوم کتاب
پاسخ دهید:
این روزهای تهی دست
نه بادها نه باران چیزی نمی تکاند غبار کهنه ی قرون را … تسکین رنج من شاید فقط سفر باشد می روم رو به منار جمجمه ها کتاب های گر گرفته و عاشقان ـ برادران ملعون ام ـ تا اندکی بگریانم … ادامهی خواندن
نوروزتان مبارک
ایام را مبارک باد از شما . مبارک شمایید ایام می گذرند تا به شما مبارک شوند مبارک باد نوروز را از شما …