RSS- دو هايكوي تازه(1) سايه ي سقوط بر درخت سالخورده ي بلوط شيونِ شكسته ي پرندگان … (2) حيات طيّبه سرگيجه اي بود در عرض و طولِ متروها و آسانسورها ! […]
- يادداشت هاي بي مخاطب (4)مي گويي از مصائب كهنه بنويس، از دردهاي دور … و من حيران مانده ام كه از ايستادن زير اين باران بي توقف اندوه براي تو كه بي چتر و بي كلاه در برهوت گرفتار شده اي چه شادماني و … ادامهی خواندن→ […]
- غروب گرگ/ شب پلنگ(1)شكسته ست اين گرگ باراني از برفِ يادي كه از صبح بر استخوانش نشسته ست (2) هي پلنگِ ساده! باز هم كه اشتباه ديده اي روشنايِ برف را طلوعِ ماه ديده اي … […]
- بيدادتمام روز در بازار به جستجوي كمي مرگ … دلّال هاي رندِ ناصرخسرو هم دست و بالشان خالي بود . […]
- خطابه ی فروردینیک دو غفلت، عابر زیبایی ِ پاییز باش تا کند گل در تو فروردین ، گِلی ناچیز باش خالی از هر آرزو، بودا شو، بر بودن بخند پیش خواهش های شیرین، خسرو ِ پرهیز باش بر خلاف عادت … ادامهی خواندن→ […]
- دو هايكوي تازه
-
نوشتههای تازه
بایگانی
بایگانی برچسب: s
باران بی هنگام
کجایش خنده ندارد؟ می خواهم با تو تنها باشم بی که تنها با تو باشم سرم مثل همیشه شلوغ و دلم از همیشه تهی تر … کجایش خنده دارد؟
ارسال شده در شعر
برچسبشده باران بی هنگام, حمید ضیائی, سید عبدالحمید ضیایی, شعر, عبدالحمید ضیائی
پاسخ دهید:
تیک تاک …
ارسال شده در شعر
برچسبشده تیک تاک ..., حمید ضیائی, سید عبدالحمید ضیایی, شعر, عبدالحمید ضیائی
پاسخ دهید:
جلسه نقد لیلی های ایبرال
موسسه باور و انجمن افراز برگزار می کند: نشست نقد و بررسی کتاب لیلی های لیبرال با حضور نویسنده و نقد و بررسی عبدالجبار کاکایی و سعید بیابانکی زمان : یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ . ساعت ۵ عصر جایگاه: خیابان تخت … ادامهی خواندن
ارسال شده در Uncategorized
برچسبشده جلسه نقد لیلی های ایبرال, حمید ضیائی, سید عبدالحمید ضیایی, عبدالحمید ضیائی
پاسخ دهید:
بزرگراه هایدگر
زندانيان ِ درّه اي دشواريم جذاميان ِ وهمي مضاعف رهايمان نمي كند دلتنگي ِ خدايان ِ گريخته و اضطراب ِ خدايان ِ هنوز نيامده هيچ افيوني هشيارمان نمي كند در اين زمانه ي عُسرت نه وحدت … ادامهی خواندن
ارسال شده در شعر
برچسبشده بزرگراه هایدگر, حمید ضیائی, زندانيان ِ درّه اي دشواريم جذاميان ِ وهمي مضاعف رهايمان نمي كند دلتنگي ِ خدايان ِ گريخته و اضطراب ِ خدايان ِ هنوز نيامده هيچ افيوني هشيارمان نمي كند در اين زمانه ي عُسرت نه وحدت وجود و همآغوشي نه سياس, سید عبدالحمید ضیایی, عبدالحمید ضیائی
پاسخ دهید:
بیهودگی
نه دل بستگي دريچه اي به رهايي شد نه دانستگي شاید حقیقت اشتياقي ابلهانه بود به عشوه هاي ِ زني در محله يي بد نام یا شرط بندي با چشم هاي ِ بسته پشت دري با هزار قُفل چه دير … ادامهی خواندن
چیزی مبادا ….
می ترسم از مُمیّزی ها چیزی – مبادا – از طراوتِ بدنت یا عطر گیسوانت تجسّد یافته باشد در تن کلمات … می ترسم از مُمیّزی ها یک لاقبا بی خانقاه و بی خرقه پنهان ات می کنم در آرایه … ادامهی خواندن